همه چیز با مبینا

متن مرتبط با «داستان عشق دروغین» در سایت همه چیز با مبینا نوشته شده است

عشقم

  • نیلوبلاگ

    دیشب پاگشا پسر داییم بود. من عاشق برادر کوچیکیشم که از من 4 سال بزرگتره و کار نداره.نمی دونم اون چه احساسی به من داره ولی من عاشقشم. و اگه او هم عاشق من باشه می دونم ما به هم نمی رسیم. چون مامان و بابام مخالفن و میگن فرهنگشون به ما نمی خوره. خب من به این دل بگم بخاطر فرهنگامون نمیتونیم به هم برسیم؟ دیشب که داشت می رقصید ما دست میزدیم توی دلم می گفتم ایکاش او لباس دامادی و من لباس عروس می پوشیدم و با هم میرقصیدیم و کل شهر برامون دست میزدن... هی روزگار... چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولش کن..... ...

    ادامه مطلب
  • عشق دروغین...

  • نیلوبلاگ

    کسی که تا دیروز میگفت بدون تو نمیتونم نفس بکشمامروز تو آغوش دیگری نفس نفس میزنه...

    ادامه مطلب